على محمدى خراسانى
200
شرح كفاية الأصول (فارسى)
و درهرصورت بايد شرايط و خصوصياتى در خصم يا نفس باشد تا استدلال منتج باشد و هدف مستدل را تامين كند و در خصوص استصحاب كه مورد بحث ما است ، بايد چهار ويژگى باشد : 1 - يقين سابق 2 - شك لا حق 3 - مستصحب از امورى باشد كه تعبد و تنزيل آن صحيح و بجا باشد ، ( يعنى شارع بما هو شارع بتواند ما را به آن متعبد سازد و بفرمايد كه بنا را بر حالت سابقه بگذار و نقض نكن و آن در موردى است كه مستصحب هم به عموم و اطلاقش آن مورد را شامل شود . آنگاه اگر استدلال به استصحاب براى الزام طرف بحث باشد ، بايد طرف به اين چهار ويژگى مقر و معترف باشد ، يعنى يقين سابق و شك لا حق داشته باشد و دو ويژگى ديگر هم باشد تا استصحاب قابل جريان باشد و طرف را ملزم به پذيرش مطلبى كنيم و الا اگر اعتراف نكند نمىتوان با استصحاب او را ملزم ساخت . چه اينكه اگر استصحاب براى اقناع نفس هم باشد ، يعنى مستدل بخواهد خود را قانع سازد ، باز بايد يقين سابق و شك لا حق داشته باشد و مورد هم مشمول دليل استصحاب باشد تا بتواند استصحاب جارى كند و چنين نيست كه در هر شرايطى مجار باشيم از استصحاب استفاده كنيم و كسى را محكوم نماييم و يا خويشتن را قانع كرده و عذر و بهانه بتراشيم . قوله : و منه انقدح : با توجه به دو نكتهء مذكور استدلال دانشمند يهودى به استصحاب نبوت موسى ( ع ) ناتمام است ، نه مقصد اول ( الزام خصم ) را تامين مىكند و نه مقصد ثانى ( اقناع نفس ) را اما اينكه استدلال مزبور موجب الزام خصم ( مسلمان كه خصم يهودى در مقام بحث و جدل است ) نيست ، دو دليل دارد كه هركدامش بر يكى از دو مقدمه مذكور مبتنى است : 1 - اگر منظور از نبوت همان صفت نفسانى قائم به نفس حضرت موسى باشد كه يك امر حقيقى تكوينى است و موساى كليم به مرحلهاى از كمال رسيده بود كه به حضرتش وحى مىرسيد . . . مىگوئيم كه نبوت به اين معنى قطعا براى حضرت موسى بوده و قطعا هم باقى و ثابت است و تا پايان عمر شريفش از آن مرتبه عاليه كمال نفسانى و قابليت دريافت وحى تنزل نكرد و در جهان برزخ نيز آن مرتبهء عاليه براى او محفوظ است و جاى كمترين شك و ترديدى در بقاء آن نيست تا سخن از استصحاب نبوت به ميان آيد . اگر منظور از نبوت